آموزش ریاضیات (Mathematics education) در تمام مقاطع تحصیلی حضوری و اینترنتی و آنلاین در توربو لرن
در یک شهر ریاضی به نام «عددستان»، چهار عمل اصلی زندگی میکردند: جمع، تفریق، ضرب و تقسیم. این چهار تا مثل یک خانواده قدیمی بودند که همیشه با هم کار میکردند، اما هر کدام شخصیت خاص خودشون رو داشتند.
جمع (+): آقا جمع، یه مرد چاق و مهربون بود با دستهای باز. همیشه میگفت: «بیاین همه رو کنار هم بذاریم، دنیا قشنگتر میشه!» عاشق مهمونی بود، هر چی بیشتر بهتر. وقتی بقیه دعوا میکردن، میاومد وسط و میگفت: «آروم باشین، من همهتون رو جمع میکنم تو یه گروه!» همه دوستش داشتن، ولی گاهی زیادی سادهلوح بود و فکر میکرد همه مشکلات با اضافه کردن حل میشه.
تفریق (−): برادر کوچیکه جمع، اما کاملاً برعکسش. لاغر اندام، اخمو و همیشه با یه عینک تیره. میگفت: «زندگی یعنی کم کردن چیزهای اضافه!» عاشق مینیمالیسم بود. وقتی جمع میخواست همه رو دعوت کنه به مهمونی، تفریق میاومد و نصف مهمونا رو خط میزد. همیشه غر میزد: «این یکی لازم نیست، اون یکی هم زیادیه!» ولی در عمق وجودش، فقط میخواست همه چیز متعادل بمونه.
ضرب (×): ضرب یه جوون پر انرژی و کمی شیطون بود. عاشق تکرار و کپی کردن چیزها. وقتی چیزی رو دوست داشت، میگفت: «بذارین چند بار تکرارش کنیم تا بزرگ بشه!» خیلی جاهطلب بود و همیشه میخواست چیزها رو بزرگتر و بیشتر کنه. جمع و ضرب خیلی با هم جور بودن، چون هر دو عاشق «بزرگ شدن» بودن، ولی ضرب یه کم تندتر و بیپرواتر بود. گاهی زیادی پیش میرفت و همه چیز رو بیش از حد بزرگ میکرد.
تقسیم (÷): خواهر بزرگه خانواده، عاقل و کمی سرد. همیشه با یه چاقوی تیز توی دستش دیده میشد. میگفت: «همه چیز باید عادلانه تقسیم بشه!» وقتی ضرب همه چیز رو زیادی بزرگ میکرد، تقسیم میاومد و میگفت: «بسته دیگه، حالا نوبت منه!» خیلی دقیق و منظم بود، اما گاهی زیادی سختگیر. اگه چیزی درست تقسیم نمیشد، عصبانی میشد و میگفت: «اینجا کسر میمونه، اونجا هم بقیه!»
این چهار تا همیشه با هم زندگی میکردن و بدون هم نمیتونستن کار کنن. جمع و ضرب سعی میکردن همه چیز رو بزرگ کنن، تفریق و تقسیم تعادل رو نگه میداشتن. گاهی دعوا میکردن، ولی در نهایت میدونستن که بدون هم، هیچ معادلهای حل نمیشه.
حالا بقیه ریاضیدانها مثل رادیکال، مشتق، انتگرال و حد از دور نگاه میکردن و میگفتن: «این چهار تا هنوز پایه و اساس همه چیز هستن... ما فقط داریم ادا درمیآریم!»